بیا امشب سه تایی
ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ امرداد ،۱۳۸٧ 

بازم دارم سعی می کنم بنویسم نه دارم یه کاری می کنم که آروم شم

 

نمی دونم این حس لعنتی چیه !!!!

 

اصلا می خوای تو هم بیا امشب سه تایی با هم باشیم ببین این یعنی چی ؟ 

 

مثل این که امشبم از خواب خبری نیست !

 

 کاشکی می شد ... امان از این کاش که همیشه همه جا هر جا هر وقت بدون

 

اجازه واقعا شرم آوره که همیشه باید از ای کاش استفاده کنی ...

 

چته ؟ چی می خوای ؟ اصلا من چی می خوام ؟

 

اصلا به من چه که چی می خوام؟

به نظرت دوریم ؟

اخه چرا از این حرفها میزنی ؟

فقط سوال کردم... منظوری نداشتم ... با سکوتم فریاد می کنم که خسته ام

 

 فکرمی کنم که همش تظاهره واسه رسیدن به ...رسیدن به چیزی که هیچ

 

 نیست و کاش این طور نباشه...

 

 حتما اگه اون شاهزاده سوار بر اسب رویاهات الان بیاد همین الان در دم

 

اولین کسی که فراموش می شه منم و اینه رسم وفاداری و صداقت ! ممنونم که

 

 این طوریه ! من که دلیلی نمی بینم این طور نباشه !

 

 


کلمات کلیدی:
 
همنوازی
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ فروردین ،۱۳۸٧ 

نمی خوام بهش فکر کنم و نمی خوام بهت فکر کنم ، ولی نه

دوست دارم بهت فکر کنم با من حرف بزن بازم باهام حرف

نزن ، جذابی همه جوره و منی که عاشق تو هستم ...

می خواستم بخوابم نشد، نذاشتی که بخوابم و

نیستی و بودنت در تنهایی و نبودت منو فریاد می زنه

ولی من هنوز فکر میکنم که چقدر خوب میشد اگر می شد که

دستانت را در دستانم می گرفتم و رها نمی کردم .

حتما الان چند ساعتیه که خوابی وحتما الان چند ساعتیه که

بیدارم و تویی که خواب را دوست داری و منی که

بی خوابی را برای تو وهمین طورهر چه که بوده برای تو

و از نیست و هیچ برای من بازم هست و می خندم که

شاید نیم نگاهی بیندازی ولی در عوض محاکمه می شوم

و تبعید به سرزمینی دورتروشکوفایی خنده هایت در

فصل دیگریست که ندارمش به آن سردی که می خواهی.   

سر بر شانه ات بگذارم نمی دانم ولی سر بر شانه ام بذار

 لطفاً ! نمی تونی و نمی خوام و می تونی ومی خوام و

نمی خوای و می تونی و می خوام و می خوای 

چرا حرکت در خلاف جهت و سازی مخالف آن چه که

باید می بوده و نبوده و نیست می باید که باشد که

همنوازی زیباست آن گونه که باید بشود.


کلمات کلیدی:
 
پاییز
ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٦ 

به آنهایی که پاییز را دوست ندارند

بگو پاییز همان بهاری است که

 عاشق شده است


کلمات کلیدی:
 
سکانس
ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸٦ 

نمی دونم چند وقتی بود ننوشته بودم ، بهتره بگم نمی نوشتم .

نمی دونم تو یه ژانر دیگه ای بودم و...

از همون اول می دونستم اینم مثل همیشه واقعی نیست

مثل همیشه یه خوابه واسه یه خرس که

همیشه تو خواب زمستونیه .

هر چند وقت یه بار می خوابه و

یه رویا تو خواب می بینه

ولی بی چاره تو همون گیرودار رویای شیرین

قبل از این که طعم واقعی شیرینیو طعم واقعی ... رو بچشه

یدفه این رویا به کابوس تبدیل میشه .

همه چیز بهم می ریزه

هر چی ساخته خراب می شه

...

هی گفتم تموم شده

دیگه نوبت توِ...

ازقفس تنهایی از همه ی بندها از همه ی گیر و دارها واز همه ی خیلی چیزای دیگه رها می شم.

بالاخره فرشته ی تنهایی منم اومد درست تو دقیقه ی نود وقتی که من بهش احتیاج داشتم اومد.

افسوس و 100 افسوس دیگه چون وقتی که

من بیشتر از قبل تر بهش احتیاج داشتم ،

که بهم ثابت کنه که همیشه میاد تو لحظه های نیازم و

 دیگه تنهام نمی ذاره،

نمی دونم چه اتفاقی می افته

یه دفعه سکانس عوض می شه و

اونی که قرار بود فرشته ی نجات من باشه

 ازم دور میشه

و من مثل قبل .... ....


کلمات کلیدی:
 
بهت می گم دوست دارم
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸٦ 
هر جا که هستم به یادت هستم
غیر تو هیچ کس دیگه ای رو نمی بینم  
هیچ  نمی شنوم جز صدای تو ای  نازنینم
شب ها تنها
 یه گوشه ی یه  اتاق تاریک  
 فکر تو ...
نمی ذاره بخوابم
 اما نمی دانم  تو  چگونه ای
می دانی که من این گونه دوستت می دارم یا نه ؟
ولی ای کاش می دونستی
 
 ای کاش از تو نگاهام اینو می خوندی
چقدر سخته
چقدر سخت می گیرند 
  میگن ولش کن
میگن این حس واقعی نیست
بی خیالش
و...
اما اما امروز من با تمام وجود بهت می گم دوست دارم 
     
ولی نمی دونم چی می شه حالا که میدونی دوست دارم
شاید حق با اونا بود نباید میگفتم ولی هر چی که بشه حداقل شجاعت ابراز علاقه رو داشتم
 
بیا و توام یه لحظه باید ها رو کنار بذار ، به ندای قلبت گوش کن...
فقط یک بار ببین اون چی میگه
به اونم توجه کن
نذار که بمیره
تو حسرت
تو تنهایی
....
...

کلمات کلیدی:
 
... من و تو تا آخر دنیا ...
ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ مهر ،۱۳۸٦ 

چی جوری می تونم واسه خودم باشم از این وضیت چی جوری فرار کنم .............

می دانم که نمی توانم وضیت را بهبود بخشم ...

چشمان خود را می بندم و در رویاهای خود غرق می شوم ...

حال دیگر در رویاهای خود من سلطان وقتم بدون اجازه من کسی حق ورود ندارد ...

چه جای زیبا و ساکتیست ...

درختان زیبا و گل های خوشبو ...

من از راهی بی اراده می گذرم ...

ناگهان بی خبر چشم بر فرشته ای می نهم ...

خیره در چشمان او می شوم ... او نیز چشم از من بر نمی دارد...

چشمان او همانند آینه ای می ماند...

می ترسم لب به سخن گشایم که وی را از خویش رنجانم ...

مدتی می گذرد ...

...

دل به دریا می زنم و از عمق وجودم وی را می خوانم ... او نیز مرا جواب می دهد...

با شوق و شوری فراوان به سویش دوان دوان می شوم ... او نیز همین عمل می نماید ...

همانند دو عاشق که درد هجران کشیده اند و هم اکنون به وصال رسیده اند ...

به او نزدیک می شوم ...

 از وی رخصت می خواهم که مال خود ناممش ...

 او نیز اجابت می کند ...

در آغوش می کشانمش ... می بویمش ...

چه بوی مست کننده ای ...

بوی خوش گل ها را از یاد می برم ... از خود بی خود می شوم ...

رویش را می بوسم ...

و...

 تا همیشه با هم می مانیم ... 

واژه جدایی و تنهایی معانیه خود را از دست می دهند ...

...

 می دانم که تمام این ها رویایی بیش نیست ....

با این وجود ازش می خواهم تا همیشه بماند ...

دوست دارم تا همیشه در این رویا بمانم ...

رویای با تو بودن

 تا همیشه...

... من و تو تا آخر دنیا ...

... ... ...

...

.

.

کلمات کلیدی:
 
تو خواب تومهربون تري
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ شهریور ،۱۳۸٦ 

تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديــدم


اطلسي هاي عاشقــو از گـل لبهـــات مي چيدم


تو رو خدا صدام نـکن تو خواب تومهربون تري


دست منو مي گيري و با خود به ابرها مي بري


هزار تا آسمون واسـم ستاره ها رو مي شماري


ماهو مياري رو زمين جاش منو اونجا مي ذاري


چقد تو پاک و مهربون تو خواب من پا مي ذاري


بيدار مي شم تو مي ري و باز منو تنها مي ذاري


تو رو خـدا به جـون من خوابمو از چشام نگير


تو جون بخواه منم مي دم ، خوابمو از چشام نگير



کلمات کلیدی:
 
مرا کم دوست داشته باش
ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ شهریور ،۱۳۸٦ 

 مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته

باش مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست

 داشته باش مرا کم دوست داشته باش اما همیشه

 دوست داشته باش این وزن آواز من است اگر مرا

بسیار دوست بداری شاید حس تو صادقانه نباشد

 کمتر دوستم بدار تا عشقت ناگهان به پایان نرسد من

 به کم هم قانعم واگر عشق تو اندک ،اما صادقانه

 باشد من راضی ام دوستی پایداراز هر چیزی بالاتر

 است مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست

داشته با ش این وزن آواز من است بگو تا زمانی که

 زنده ای،دوستم داری! ومن تمام عشق خود را به تو

 پیشکش می کنم


کلمات کلیدی:
 
می خوام چی کار
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ شهریور ،۱۳۸٦ 

اون روزای رفته رو می خوام چی کار

اون همه خاطره رو می خوام چی کار

وقتی که دیگه کنارم نباشی

من یه عشق دیگه رو می خوام چی کار

زندگی با همه خوبیش مال تو

من بجز تو دیگه هیچی نمی خوام

تو بگی می رم و پیدام نمی شه

حتی تو رویاها ت نمی یام

حتی توی رویا ت نمی یام

تو فقط بگو که از من چی می خوای

هر چی که دلت بخواد همون می شم

یه دفه خاک زمین می شم برات

یه دفه ابر تو آسمون می شم

یه دفه ابر تو آسمون می شم

اون روزای رفته رو می خوام چی کار

اون همه خاطره رو می خوام چی کار

من یه عشق دیگه رو می خوام چی کار


کلمات کلیدی:
 
ديونه
ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ شهریور ،۱۳۸٦ 

چه دنیای قشنگیست

دنیای عاشقونه

وقتی می یای سراغم

بی ناز و بی بهونه

دوست دارم که میگی

دست و دلم می لرزه

عشق بازیات عزیزم

به عالمی می ارزه

نبض ترانه هامو

گرفتی عاشقونه

دیونه عاشقم من

عاشق ترین دیونه


کلمات کلیدی: